صفحه خانگی arrow نوجوانان arrow اصول تربیتی نوجوان arrow چگونه با فرزندنوجوانمان صحبت کنیم( قسمت اول)

چگونه با فرزندنوجوانمان صحبت کنیم( قسمت اول)

پرتال تارنامه بخش بخش نوجوان قسمت اصول تربیتی نوجوان- چگونه با فرزندنوجوانمان صحبت کنیم( قسمت اول)

,اصول تربیتی نوجوان

چگونه با فرزندنوجوانمان صحبت کنیم

اصول تربیتی نوجوان-چگونه با فرزندنوجوانمان صحبت کنیم( قسمت اول)

می گویند فرزند هر چقدر هم که بزرگ شود باز هم برای پدر و مادر کودک است . شاید به همین دلیل باشد که پدیده نوجوانی،والدین را در برابر موقعیتی قرار می دهد که یا آن را نمی پذیرند و یا گمان می کنند که این واقعه مربوط به زمان حال نیستو بلوغ پدیده ای است که در آینده برای فرزند آنها اتفاق خواهد افتاد ...

به منظور پیشگیری از جدایی افکار ، احساسات و اندیشه های والدین و نوجوانان ، لازم است همزمان با تغییرات جسمی و روانی نوجوانان ، تغییراتی نیز در والدین رخ دهد تا بتوانند بپذیرند که فرزند نوجوانشان همان کودک خردسال دیروز نیست. چرا که انتقال از دوره کودکی به نوجوانی نیازمند حمایت اطرافیان،خصوصاً والدین است . والدین فهیم و آگاه با برخوردهای متناسب و منطقی می توانند نقش مؤثری را در ایجاد هویت صحیح و سازگاری نوجوانشان با محیط داشته باشند .

دیدگاه نوجوانان نسبت به والدین

معمولاً نوجوانان نیز شکایت دارند که والدین و دیگر بزرگسالان" روحیه ما را درک نمی کنند ، به شخصیت ما احترام نمی گذارند ، عقاید خود را به ما تحمیل می کنند و ..." نوجوانانمی گویند : آنها متعلق به نسل دیگری هستند و روحیه نسل جوان را درک نمی کنند ، دنیایی تفاوت بین عقاید و دیدگاه های ما با والدینمان وجود داردو... آنها حتی سطح سواد و تحصیلات والدین خود را قبول ندارند ، چرا که در بسیاری از موارد نوجوانان تحصیلات خود را امروزی تر و کارآمدتر از والدین خود می دانند. این در حالی است که بزرگسالان نیز رفتارها و عقاید فرزندانشان را نمی پذیرند.پای صحبت هرکدام که می نشینی ، می شنوی : نوجوانان امروزی گستاخ شده اند؛ احترام بزرگتر و کوچکتری معنی خود را از دست داده؛ فکر می کنند قد کشیده اند عقل کل شده اند؛ هنوز خوب و بد را از هم تشخیص نمی دهند ، حرف ، حرف خودشان است؛ هر چه که بگویی انگار برای دیوار حرف می زنی و .... از همین رو خشک و مستبدانه رفتار می کنند و گاه نسبت به واکنش های فرزندان خود بی توجه می مانند.

گرچه نوجوان، دیگر فرزند خردسالی نیست که تحت فرمان و تملک والدین باشد اما این بدان معنا نیست که او را در انجام هر عملی آزاد بگذاریم . ضرر آزادی بیش از حد ، به اندازه محدودیت های بی مورد و غیر منطقی است  که به هر حال همچون زخمی چرکی ، زمانی سرباز خواهد کرد . اگر خانواده از ترس این که مبادا فرزندش اشتباهی مرتکب شود امکان هر تجربه ای را از او گرفته و همچون کودکی خردسال با نوجوان خود رفتار کند ، اعتماد به نفس را برای او معنی کرده است ؟ نوجوانی که همیشه با محدودیت رفتاری مواجه بوده و فرصتی  برای رشد اجتماعی به دست نیاورده ، تنها متکی بودن را آموخته و نمی داند در صورت مواجه شدن با وضعیتی چون شکست یا عدم توفیق در کارها چه واکنشی از خود نشان دهد . زیرا تحت هیچ شرایطی تصمیم گیری و برخورد با مشکلات را تجربه نکرده است و طبیعی است که نه تنها در زمان حال بلکه در زمان آینده نیز به جای تجربه اندوزی و قرار گرفتن در جریان مواج زندگی ،‌به دنبال یک حامی ، یک نقطه اتکا و ساحلی امن و آرام باشد . چنین افرادی تغییر را به ندرت می پذیرند و همیشه سعی در حفظ وضعیت با ثبات دارند. آیا چنین کسی در دنیای سراسر تغییر و تحول امروزی که دگرگونی های کلی یا جزیی را سبب می شود جایی برای موفقیت و کامیابی خواهد داشت ؟

با ایجاد مقرراتی ، سلامت و سعادت خانواده را تضمین کنیم.

برخی از خانواده ها نوجوان را به بهانه به دست آوردن تجربه و آزادی به حال خود رها می کنند. اما آیا نوجوان توان تصمیم گیری صحیح و منطقی را در تمام شرایط زندگی دارد ؟و اصلاًبه دست آوردن تجربه به چه قیمتی ؟ گاهی به دست آمدن برخی تجربیات به قیمت اشتباهات جبران ناپذیری تمام می شود که سعادت و سلامت را برای نوجوان به آرزویی محال و دست نیافتنی تبدیل می کند . از آنجا که نوجوان تجربه لازم را برای زیستن در اجتماع بزرگ کسب نکرده و در بیشتر مواقع در تصمیم گیری ها تابع احساسات و عواطف درونی خود می باشد ، الزامی است که از سوی والدین به شیوه ای اصولی مورد کنترل و نظارت قرار گیرد. نوجوان به دلیل خصوصیات خاص اخلاقی مثل زودباوری ، بسیار سریع تحت تأثیر رفتار ، سخنان و کردار دیگران قرار می گیرد و به سبب کم تجربگی به سرعت،افکار دیگران را پذیرفته و به خواست های آنان تن می دهد. از آنجا که نوجوان سریع دست به عمل می زند و بیشتر اوقات به صورت احساسی عمل می کند تا آنکه عقل سلیم و منطق بر رفتارش حکمفرما باشد ، لذا منطقی است تا با وضع پاره ای از مقررات و محدودیت ها، سلامت ، سعادت و بقای خانواده وجامعه را تضمین کنیم . اما چه کنیم تا نوجوان در برابر این مقررات وضع شده واکنش عنادآمیزی از خود نشان نداده، آنگونه رفتار کند که به صلاح و سعادت او کمک می کند ؟

پذیرفتن تفاوت های اساسی و ایجاد رابطه دوستانه

اگر در تعامل های روزمره به فرزندمان فرصت اظهار نظر بدهیم و در مورد کارهای گوناگون بااو به شور بنشینیم ، در عین کمک به استقلال شخصیت او ، حس مسئولیت پذیری و اعتماد به نفس را نیز در وی تقویت کرده ایم . در سخنان پیشوای شیعیان آمده است که فرزند شما در هفت سال سوم زندگی ، مشاور شما در کارها باشد.

مشورت با نوجوانان چند مزیت دارد . اول اینکه به دنیای بزرگسالان راه می یابدو دوم به وسیله برخورد اندیشه های نوجوان و والدین ، کم کم نگرش صحیح در او شکل می گیرد و متوجه می شود که قوانین وضع شده تنها به جهت سعادت و تأمین آسایش او وضع شده اند و اگر اعتراضی به برخی مفاد این قوانین داشته باشد می تواند به وسیله بحث و گفتگو در مورد آن صحبت کرده و به تعادلی نسبی دست یابد . آنگونه که رضایت نوجوان و والدین ، هر دو جلب شود و در این میان رابطه محبت آمیز و دوستانه ای بین آنها شکل گیرد و هر دوی آنها از نیازها ، خواسته ها و توانایی های یکدیگر بیش از پیش آگاهی یابند . به این وسیله برخورد و عدم تفاهمبین آنها به پایین ترین درجه ی خود خواهد رسید ؛ زیرا مشاجره و عدم تفاهم، بدان علت در روابط روز مره و بین افراد پیش می آید که از روحیات و خصوصیات طرف مقابل مطلع نیستند و نمی توانند از زاویه او به مسائل بنگرند .مامی اندیشیم دیگران نیز باید مثل ما فکر کنند چرا که هیچگاه از زاویه نقد به خود و کردارمان نمی نگریم . خصوصاً در مورد کسانی که دوستشان داریم . می خواهیم طوری رفتار کنند که ما می پسندیم و در این میان فرزندان جایگاه خاصی دارند .

بد نیست اگر والدین تفاوتی بین نوجوانی خود و نوجوانی فرزندشان در این روزها قائل باشند چرا که شرایط ، ویژگی ها و خصوصیات اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، نگرشی و سطح توقع نوجوانان در آن روزها و امروزه تفاوت های اساسیکرده و اگر نتوانیم این تفاوت ها را بپذیریم هیچگاه نخواهیم توانست رابطه ای دوستانه و مبنی بر احترام متقابل با فرزندمان ایجاد کنیم . خوب است بپذیریم نوجوان حق دارد دیدگاه خاص خود را نسبت به مسائل داشته باشد.در بسیاری موارد گفتگوهای والدین و نوجوانان ، بدون نتیجه ای منطقی به انتها می رسد. چرا که هیچ یک از طرفین تلاشی در جهت پذیرش یکدیگر نمیکنند . بنابراین یا بحث با فریاد و تحکم والدین ، که فقط سعی کرده اند بدون دلیل قابل فهم نوجوان،نظر خود را به او تحمیل کنند ، به پایان می رسد و یا با قهر نوجوان و مغلوب شدن والدین. توجه داشته باشید که در جمله قبلی عبارت" بدون دلایل قابل فهم نوجوان" را به کار بردیم؛زیرا در بسیاری موارد عقاید و اظهارنظرهای والدین به سود نوجوان بوده وادله ای منطقی و صحیح را به دنبال دارد.  اما همین دلایل قابل فهم به گونه ای مطرح می شوند که برای نوجوان قابل درک و فهم نبوده و مورد پذیرش قرار نمی گیرد. پس بیایید به زبانی مشترک بیندیشیم . ببینیم برای تغییر نگرش در نوجوان چه نکاتی را رعایت کنیم تا مطلوب ترین نتیجه به دست آید.


برچسب ها:



مروری برگذشته